معمار بیست

پاره نوشته‌های یک دانشجو

۵۵ مطلب با موضوع «درس آموخته» ثبت شده است

معلم سنتورم

چند سال پیش می‌گفت که سال‌ها بود از رسانه‌ها دوری کرده و چیزی نشد! حالا پس از سال‌ها تصمیم گرفته بود بازگردد.


خیلی عجیب بود؛یکه خوردم؛ ولی راست می‌گفت.

#باـدستـرویـدستـگذاشتنـبهـفکرـارضاءـحسـمخالفتمانـنباشیم

۰ نظر

درس آموخته: سوال‌های کارفرما

واقعیتش اینه که اکثر اوقات ما برای کسانی کار می‌کنیم که حداقل دانش هنری را ندارند و چیزی از زیبایی‌شناسی، هنر (بخصوص از نوع مدرنش) و امثالهم را نمی‌دانند. به همین خاطر یکی از اشتباهات رایج ما این است که در زمان تعامل به زبانی سخن می‌گوییم که او نمی‌فهمد و با چیزهایی دلگرمش می‌کنیم که برایش مهم نیست. در هنگام تعامل با کافرما باید با آرامش و از روی اعتماد به نفس سخن گفت و منتظر یک چیز بود: سوال‌های احمقانه!

۰ نظر

شعار؟!

می‌شکنم ولی شکست نمی‌خورم.

۰ نظر

ضرورت گفت و گو

در شرایطی که به گفته خانم ابتکار گفت و گو بین خانواده به 20 دقیقه رسیده و ایرانیان در بحران فرهنگی دست و پنجه نرم می کنند، کاری که از دست ما بر می آمد برگزاری چهارشنبه چت و حلقه بود. دانشجویان واقعا اخته شده اند و گفت و گو را که مقدم به هر چیزی است را سبک می شمارند.

۰ نظر

درس آموخته: روابط عمومی روابط عمومی روابط عمومی

درون‌گرا و برون‌گرا هم ندارد. چرا که راه‌های دیسیپلین در روابط عمومی بسیار است.  بعضا فکر می‌کنم که نیمی از موفقیت اجتماعی انسان در گرو داشتن روابط عمومی و منطق کلامی و فکری است؛ آن‌هم در فرهنگ ایرانی!

۰ نظر

تجربه کاری: مقدمه ای برای تغییر عقیده؟

به هم مسلکانم پیشنهاد می کنم که زیر فشار تعهدات کاری و شرکتی «ارائه معماری» را فرا بگیرید. من که هیچ وقت در دانشگاه انگیزه ای برای ارائه زیبای طرح هایم نداشتم و مشکل دانشگاه هم همین است. معماری بر خلاف علاقه باطنی من محصول محور است. در طول این چند روز متوجه نقاط مثبت «آموزش عرفی» شدم و هر بار که تیم طراحی سر مسایلی به توافق می رسید احساس می کردم که معجزه رخ داده... بعد که فکر می کردم تنها عامل توافق را همین «آموزش عرفی» می دیدم.


از تغییر عقاید نمی ترسم و احتمالا باز هم از تجارب این چند روزه بنویسم...
۰ نظر

انجمن‌طور: در اهمیت سفر

برای فهم ریشه ها باید از ریش سفیدها شنید. مدت ها در تعریف انجمن دچار ابهام بودم که اگر چیز مهمی است چرا بدست دانشجویان کم تجربه ای چون من می افتد و اگر چیز کم اهمیتی است چرا از قدرت اجرایی برخوردار است؟ تناقضی که حل نشد تا آن که در گفت‌وگوهایی با دکتر صمیم معنایش را به من فهمیدم. انجمن خیلی چیزهاست و این اواخر برای من تمرین ساخت یک سبک زندگی شده. مردم در پیچ و خم اعتقادات و اندیشه ها آویزان اند و برای برون رفت از آن به دنبال چنگ آویزها می گردند که گاه این گزینه‌ها در یک سوی از افراط یا تفریط است. جامعه‌ی ما محتاج ساختارگرایی اجتماعی و تجربه و کار جمعی است. مدعا و آرزوی من این است که ای کاش سازمان های مردم نهاد -که برادران بزرگ انجمن حساب می شوند- مجال می یافتند تا نیمی از مشکلات مردم را حل کنند! اما NGO ها خیلی زود بازیچه شدند و نهاد بالاسرشان -مانند انجمن‌ها- دانشگاه نبود و بازیچه‌ی سیاست شدند و بخاطر اقتدارگرایی حاکمان قدرت چندانی ندارند. بدین ترتیب NGO ها نابود شدند و انجمن ها برای ما دانشجویان که سازمان‌های مردم‌نهاد کم‌تر دیده‌ایم عجیب شد.

اما از خودمان بگویم، انجمن فراگرفت که بین خوب و بد و قانونی یا غیر قانونی تفاوت است. کلیشه های قانونی را کنار زد و یاد گرفت؛ مشورت گرفت و درآمد پیدا کرد. ده ها سعی و خطا کرد و اعتماد به نفس یافت. حالا که به آخرین قدم و یا آغاز کار -یعنی تمرین ساخت یک سبک زندگی- نزدیک شدیم هرگز نمی ترسم و سفر که نخستین، نمادین ترین و سازنده ترین نشانه ی یک سبک زندگی معمارانه است را پیگیری می کنیم. در صورت اجرایی شدنش یا سفری پربار است و یا پرحاشیه؛ اگر پربار شد، امید است که سنت شود و یا به آمال ادوار بعدی انجمن تبدیل شود. اما اگر پر حاشیه شد، شاید به‌ این نتیجه برسم که دیر شده و جریان تحمیق‌کننده‌ی فرهنگی سبک زندگی را تغییر داده و دانشجویان معماری، تکه‌ی گم‌شده‌ی سبک زندگی خویش را به فراموشی سپرده باشند. امیدوارم که این‌چنین نباشد!

۰ نظر

درس آموخته: صحبت از دیگران

هر چه گذشت به تجربه و بیش تر متوجه شدم که نه باید پشت کسی مدح کرد و نه بدگویی. مدح کردن، انتظار داشتن را موجب می‌شود و نقاط مثبت را، معمول جلوه می‌دهد.

بدگویی پشت افراد، در بهترین حالت موجب هم آوایی و هم نظر شدن افراد راجع به یک نفر می‌شود و بدین صورت احتمال ایجاد برخوردهای جدید و باز تعریف روابط و اصلاح شخص را می کاهد.

بجای مدح از افراد، اگر لازم باشد معرفی شان می کنم. آنقدرها جنم دارم که اعتبارم را به میان بگذارم. اما نه برای مدح صرف.

بجای بدگویی از شخص نیز به راهکار های پیشنهادی از کار با شخص می پردازم و سوژه را از فرد به کار با فرد تغییر می‌دهم می پردازم. در این صورت است که هم نظران متوجه شده و از راهکارها استقبال می کنند و دیگران فرصت آن را دارند که همچنان به دنبال کشف روابط متفاوت تر باشند.

فکر کنم این الگو اخلاق مدارانه تر باشد و به تنوع افکار که لازمه ی رشد است کمک بیش تری کند.

۰ نظر

شهرآشوب عصر ما

پول می‌تواند تمام روابط را تغییر دهد! شهر‌آشوب دیار من و دیار هر آدمی، امروزه خود پول است. البته می‌دانم که همچنان انسان‌های با اراده‌ای وجود دارند که به معشوقی غیر از پول چشم دارند و من نیز به امید همین‌ها زنده‌ام. اما عدم اعتقادم به جمله‌ی اول مرا چند روز پیش عمیقا متاثر کرد؛ چه رفاقت‌هایی که جلوی چشمانم بخاطر پول تکه تکه شد. رفاقت واژه‌‌ای دوست داشتنی است و برای هر کسی ارزش است. اما پس از خواندن کتاب انسان خردمند واقعا متوجه شدم که مهم این نیست که چه چیزهایی برای ما ارزش هستند؛ مهم‌تر این است که اولویت با کدام ارزش است؟!

۰ نظر

انجمن‌طور: بار سنگین شخصیت حقوقی

بسیار تلخ است و گاه شیرین و دلچسب که نامت را به کار و منصب و عناوینت وصل می‌کنند. آن‌چه که آزاردهنده است، این که شاید من برای خودم مرزهای ذهنی از جدایی محیط کاری و محیط دوستی کشیده باشم؛ اما این فقط در ذهن من صدق می‌کند و بار شخصیت حقوقی همیشه و در هر لحظه در نگاه تمام اطرافیانم سنگینی می‌کند. البته در این مورد فرقی ندارد که شخصیت سیاسی باشی یا هنرمند و ورزشکار.

۰ نظر