معمار بیست

پاره نوشته‌های یک دانشجو

۱۹ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

فرهنگ غم‌آلود یا شاد

خلاصه آن‌که غم و شادی ذاتا ارزشمند نیستند که ما بتوانیم با استناد به آنها یک فرهنگ را بکوبیم و فرهنگی دیگر را بستاییم . باید دید جوهره غم و شادی در هر فرهنگی چیست و کارکردهای آن در آن فرهنگ چیست تا بشود قضاوتی منصفانه ارائه کرد.

وبلاگ زهیر توکلی

۰ نظر

حکایت حمایت و مصادره

وقتی بلندگوهایت بزرگ و عقلت کوچک باشد، رویکرد «حمایت و مصادره» را پی می گیری. یکی از رویکردهای کلیدی اصول گرایان که سعی می کنند در جهت منافعشان هر چه و هر کسی را مصادره نمایند. فقط یادمان باشد مظلوم کشی نکنیم و فریب رسانه را نخوریم.

مصادیق:

- حاتمی‌کیا

- مسابقه‌ی فوتبال بین ایران و کره که در روز عاشورا افتاد و منی که در استادیوم بودم دیدم حرکت مذهبی مردم در رسانه‌ی ملی در حال مصادره شدن بود.

- ... بسیارند. قطعا شما هم فکر کنید ‌یادتان می‌آید!

۰ نظر

مرام حاتمی‌کیایی

بعد از آن بلبشوی جشنواره‌ی فجر نسبت به حاتمی‌کیا دو دل شده‌بودم و امشب ترجیح دادم «بادیگارد» را دوباره تماشا کنم. والله باید دستان چنین مردی را به گرمی فشرد و برایش آرزوی موفقیت داشت؛ چرا که بیان‌گر احساسات گرم، عمیق و دغدغه‌مندانه‌ای است که اشک‌ها را جاری می‌کند. در کشوری که هزاران میلیارد صرف اسلام‌گرایی می‌شود ولی به نقل از مادرم همین امروز در یک کلاس پیش‌دانشگاهی فقط یک نفر می‌دانست امام «مجتبی(ع)» امام چندم شیعیان است، باید زار زار ناله کرد و گریست. در کشوری که از هر صد صدای انقلابی، یکی مانند حاتمی‌کیا پیدا می‌شود که هنوز صدا و مرامش بوی اصالت می‌دهد را باید خود خداوند حفظ کند. امید به آن که در عصر آزمایش‌ها تا آخر مثل حیدر پابرجا بماند!
۰ نظر

روشنفکر نمی‌‌خواهم یا چه می‌خواهم

من مانندِ Julein Benda که در نیمهٔ اوّلِ قرن بیستم از خیانتِ روشنفکران سخن به میان آورد نیستم و قصد توهین به هیچ روشنفکر راستینی را ندارم. از میرزا فتح‌علی #آخوندزاده و #میرزا_آقاخان_کرمانی بگیر تا سید حسن تقی‌زاده و دکتر ارانی و #بهار و #نیما_یوشیج و #صادق_هدایت و #ذبیح_بهروز، ولی در مجموع آنها را به دو گروه تقسیم می‌کنم:

الف. روشنفکرِ « نمی‌خواهم »

ب. روشنفکر ِ  «چه می‌خواهم »

متأسفانه جامعهٔ عقل گریزِ ما همیشه به «روشنفکران نمی‌خواهم» (امثال #صادق_هدایت) بها داده است و از «روشنفکر چه می خواهم» ( امثال #سید_حسن_تقی_زاده و دکتر #ارانی ) با بی اعتنایی و گاه نفرت یاد کرده است.

ولی آنها که سازندگان این سرزمین‌اند بیشتر همان «روشنفکران چه می‌خواهم» اند چه ارانی باشد و چه تقی زاده. در ایران برای این که شما مصداق روشنفکر نمی خواهم شوید کافی است که از مادرتان قهر کنید و بگویید «خورشتِ بادمجان رادوست ندارم» و یک عدد رمان پست مدرن کذایی و یا چند شعر جیغ بنفشِ بی‌وزن بی‌قافیه و بی‌معنی («احمدایِ» مُدرن) هم در این عوالم مرتکب شوید و به تمام کائنات هم بد و بیراه بگویید و دهن کجی کنید ولی روشنفکر چه می‌خواهم شدن بسیار دشوار است و «خربزه خوردنی» است که حتی پس از مرگ هم باید «پای لرز» آن بنشینید.

از نکات عبرت آموز یکی هم این است که فرنگی جماعت نیز، برای روشنفکران نمی‌خواهم ما همیشه کف زده‌اند.


محمد رضا شفیعی کدکنی، با چراغ و آینه، صص ۵۷۲ و ۵۷۳، سخن، تهران: ۱۳۹۰

منبع:t.me/shafiei_kadkani

۰ نظر

(۳) عاقبت پدربزرگ خوب

دنیا همین است و چرخ گردون با دنیا بازی می‌کند. دنیا بازیست؛ می‌توان شکوه کرد یا چیزی نگفت. آدمی احساسی است و این شکوه‌ها را می‌توان در زیباترین حالت بیان کرد. دنیای ما دنیای خوف و رجاست. دنیای بیم و امید و اگر چنین نبود دیگر اسمش دنیا نبود. پدربزرگ می‌میرد. ولی نباید خیلی هم نگران باشد. پدربزرگ مسئول زندگی خویش است. پدربزرگ فقط موقعیت و فرصت پدید می‌آورد و الباقی قصه با اولاد است...


پایان سه‌گانه‌ی پدربزرگ خوب، سه ساعت پس از نیمه شب، همچون خیلی دل‌نوشته‌های دیگر: دردی که مرهمش نوشتن بود؛ تا شاید آرام گیرد و فرصت خواب یابم.
۱ نظر

(۲) شکوایه‌های پدربزرگ خوب؟

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم می شکند

دست ها می سایم

۰ نظر

(۱) پدربزرگ خوب

یک پدربزرگ خوب کسیه که پیش از مرگش ثروتش رو تقسیم کنه.

یک پادشاه خوب کسیه که پیش از پایان حکومتش، قدرت رو تقسیم کنه

و شاهزاده‌ها رو برای حکومت کردن آموزش بده

برای یک پادشاه خوب، دستاورد‌های حکومت‌ شاهزاده‌ها شیرین تر از حکومت خودشه

درست مثل شیرینی احساس یک مادربزرگ پیر از ثمره‌ی درختی که کاشته

مادربزرگی که زیاد یاد مرگ می‌افته...

۰ نظر

در نقد آموزش عرفی

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

دین انگیزشی

آیا دین ابزاری است در دستان شما تا احساس آرامش یابید؟ آیا حاضرید برای دین خویش، پول و جان و آبروی خود را از دست بدهید؟ یا خودتان مهم‌تر از دینتان هستید؟ خب اگر مثل من باشید پس دینتان صرفا یک عامل آرامش است. دینتان تا جایی قدرت دارد که به خودتان آسیبی نرساند. فکر نکنم این دین باشد.
۰ نظر

عامل بقا یا انگیزه؟

ساعت نزدیک به سه‌ونیم نیمه شب است. برخی فعالیت‌ها را نمی‌توان در هر ساعتی از روز انجام داد. ولی برخی دیگر آن‌قدر ضروری است که آن دو عقربه‌ی چرخان، عامل بازدارنده‌ و معوق‌کننده نیستند!

شاید انگیزه کمی جوان‌پسندتر باشد و در دنیای امروزی حیاتی جلوه کند، اما بنظر برای زندگی کردن «انگیزه» ارضاء‌کننده نیست. باید به پدیده‌ای ازلی‌تری اشاره کرد و آن بقاست. آدم‌ها همیشه برای بقا می‌جنگند. بنابراین اگر این‌چنین باشد، قطعا قسمتی از بقای من در همین نوشته‌هاست که در پاسی از شب به آن‌ها پناه آورده‌ام.

۰ نظر