معمار بیست

پاره نوشته‌های یک دانشجو

نگاه گذرا

افرادی وجود دارند که آرمان‌های بسیاری در سر می‌پرورانند. بعضی همت بالاتری داشته و به آن جامه‌ی عمل پوشانده و وارد سبک زندگی خودشان می‌کنند؛ کم‌کم منطق زندگی خاصی پیدا می‌کنند که بر اساس همان آرمان‌هاست.

مشکل از جایی شروع می‌شود که آن‌ها جامعه‌ و عرف‌هایش را در ستیزه‌ی با منطق خویش می‌یابند و برای اصلاح آن به تکاپو می‌افتند که این پویش دو سمت و سوی کاملا متفاوت «سلبی» و «ایجابی» دارد: از نمونه‌های ایجابی: برای مثال بستری فراهم می‌آورند که بر مبنای منطق خودشان است که اگر با استقبال جامعه باشد، مهر تاییدی است بر آن پویش و نوید اصلاحات نرم را می‌دهد.

اما بعضی هم سلبی است: پویش سلبی بخاطر ذات تخریب‌گرا و عدم پیشنهاد جایگزین معمولا چالش‌های زیادی را به‌وجود می‌آورد و با آن که صرفا به یک بیانیه ختم می‌شود اما ضربه‌ی کارایی است بر جامعه و عرف‌ها؛ مشکلش این است که خیلی وقت‌ها ظرفیت بیانش در جامعه وجود ندارد. شاید جالب‌ترین لحظه‌ی سفر (بعد از دره‌ی مجسمه‌ها) زمانی بود که صادق بازی مافیا را بخاطر دروغ‌هایش یک بازی ضد اخلاقی عنوان کرد و حسام به این سخن عمیقا اعتراض نمود. بنظر من برای حسام اصلا مهم نبود که صادق با چه استدلالی این حرف را به زبان می‌آورد. برای حسام این مهم بود که دیگر هیچ‌کدام از ما نمی‌توانیم مثل قبل از بازی مافیا لذت ببریم.

پیش‌تر از پدرم یاد گرفته بودم که نسبت به بعضی از مسائل باید نگاهی گذرا داشته باشم. پدرم بیش‌تر از خیلی از مدعیان، نسبت به شرع التزام عملی دارد؛ ولیکن آن‌قدر برایش مساله نیست که بخواهد به آن تعمق ببخشد. برعکس دایی‌ام که مدام با خود کلنجار می‌رود که نماز و روزه چیست و اول ماه کدام است و کدام فرقه بهتر است و الخ...


ما فقط یکبار زندگی می‌کنیم؛

خیلی چیزها یا آن‌قدر مهم نیست که باید گذرا نگاهشان کنیم

و یا جایگزینی برایش نداریم و تا زمانی که عاجزیم باید به گزینه‌های مورد قبول جامعه احترام بگذاریم.

اگر جایگزینی هم داشتیم باید در بوته‌ی آزمایش بگذاریم؛ اگر همان «جامعه‌ی بیمار» پذیرفت یعنی موفق به اصلاح شده‌ایم.

۰ نظر

ام‌القری

 

تصویر: تهران از دیدگاه معماری قدرت (برج میلاد) – عکس از حسنی عجمی

حاشیه


شاید غیر قابل باور باشد که تا کم‌تر از صد سال پیش، سیستم اداری حکومت مرکزی ایران به دو منشی و یک کیف دستی خلاصه می‌شده   و امروزه، آسمان‌خراش‌های زیادی برای این کاربری ساخته می‌شود. تغییرات کالبدی، بازتاب‌دهنده‌ی تحولات رویکردی است. اما سوای این تغییرات سریع و سرسام‌آور که نمودی از تکامل سیاسی است، تهران جهان‌بینی‌های متفاوتی را تجربه کرده و پایتخت سه حکومت مختلف با آرمان‌های مختلف بوده است. تهران معاصر، قطب توجه قدرت‌ مرکزی است و رسالت معماری آن بزرگ‌تر از شهر تهران و به اندازه‌ی آرمان‌های قدرت مرکزی است. معماری ذاتا سیاسی نیست، اما ابزار سیاست می‌شود.     برای درک بهتر رابطه‌ی معماری و قدرت –به عام‌ترین معنا- باید به گویاترین تجربه‌های تاریخی معاصر توجه نمود. هیتلر که تا آخرین روزهای انحطاط امپراتوری نازی آرزوی برلینی شکوهمند را در سر می‌پروراند، از معماری چنین می‌گوید: «کلمات آن‌ها متقاعد‌کننده‌تر از کلمات ماست. چرا که آن‌ها، کلمات سنگ است.» معماری در تعریف قدرت، ابزاری است برای متقاعد کردن و جهت دادن. نازی‌ها برای کسب مشروعیت و انتقال حس جاودانگی خویش به سبک رومی و یونانی متوسل شده بودند.  و اگر درست مصادف با همین دوره به ایران و عصر رضاشاهی توجه کنیم، وضعیتی مشابه وجود دارد: رضاشاه به ایرانی مقتدر می‌اندیشد و با توجه به باستان‌شناسی‌های مستشرقین و کشف ابعاد جدیدی از امپراتوری هخامنشی، معماری ملی‌گرای او رنگ هخامنشی گرفت. 

۰ نظر

تولدت مبارک

کوچولوی چهار ساله ی من! 

۱ نظر

احوالات: عجب

دیروز موقع وضوی نماز ظهر یکی از من التماس دعا کرد و من هنوز درگیر عجبم. پناه بر خدا! 

۱ نظر

تاثیر محیط بر سلیقه: نمونه موردی

دیشب مادر و خواهرم بعد از سه ماه زندگی در برلین به خانه بازگشتند؛ هر دو در رشته‌های علوم انسانی به تحصیل پرداخته و به همین خاطر کنترل کم‌تری بر سلیقه‌ی هنریشان دارند. توصیف‌های قیاسی طبیعی‌ترین نوع سخن‌هایی است که ذهن این افراد را تا چند وقت مشغول می‌کند. اما جالب‌ترین توصیف قیاسی مربوط به خانه بود؛ آن‌ها این فضا را «پر رنگ» و «شلوغ» توصیف کردند. آن‌ها سه ماه در چنین خانه‌ای زندگی می‌کردند:

۱ نظر

خودشکوفایی

این سیب‌زمینی بعد از سه ماه بی‌محلی و تنهایی به معنای واقعی کلمه به خودشکوفایی رسید!

۰ نظر

دوستی

اگر مرا کمی از نزدیک بشناسید احتمالا متوجه خوش‌بینی‌هایم به دنیا و دوستانم شده‌باشید. تحمل منفی‌بافی‌های اطرافیانم را دارم و علیه آن‌ها انرژی می‌گیرم. ولی دربرابر منفی‌بافی‌های به‌ظاهر مستدل شکست‌پذیرم. چرا که زانوهایم را شل می‌کند و مرا تا رده‌ی زجرکشیده‌های شکنجه‌شده‌ی این شهر پایین می‌آورد.

مفهوم دوستی هم یکی از آن‌هایی بود که از پسش بر نمی‌آمدم؛ از آن وقتی که شنیدم انسان بر پایه‌ی «تبادل» تعامل می‌کند و تمام روابط انسانی هم با همین تبادلات معنا می‌یابد سعی داشتم که یا مفهومی جایگزین پیدا کنم و یا از دایره‌ی انسانیت خارج شوم!

غیر از این هم نبود و مرا شکنجه می‌داد؛ تا این که چند روز پیش در رسانه‌ی یکی از اهل نظر مفهومی جدید از دوستی را پیدا کردم که لبخندی بر لبانم نشاند:

دوستی تعاملی است بر پایه‌ی تبادل، که حجم تبادلات یک به یک و قابل انتظار نیست...

جمع آن حرف منطقی و آن‌چه که احساساتم را برآورده می‌کرد.

۰ نظر

معلم سنتورم

چند سال پیش می‌گفت که سال‌ها بود از رسانه‌ها دوری کرده و چیزی نشد! حالا پس از سال‌ها تصمیم گرفته بود بازگردد.


خیلی عجیب بود؛یکه خوردم؛ ولی راست می‌گفت.

#باـدستـرویـدستـگذاشتنـبهـفکرـارضاءـحسـمخالفتمانـنباشیم

۰ نظر

شکوایه: اختگی تخصصی!

امروز دکتر حناچی شهردار تهران شد!

بجز روی بورد بسیج که بلندگوی یک جناح سیاسی است و با یکی از نامزدها عناد بیش‌تری داشت دیگر صدایی نشنیدم. امروز انتخابات بین دو نامزد از یک طیف سیاسی و در شورای شهری یکدست صورت گرفت. به همین خاطر از عموم مردم که با پیش‌فرضی جناحی به انتخابات می‌نگرند انتظار موضع گیری نداشتم. اما از خودمان گلایه دارم!

دایره را به دانشگاه تهران محدودتر می‌کنم و گلایه‌هایم را تندتر؛ یکی استادمان بود و دیگری (دکتر آخوندی) را کم‌تر از یک سال پیش در سالن آوینی زیارت کرده‌بودیم. بنابراین فرصت شناخت نسبی هر دو را داشتیم. همایش آوینی را فراموش نمی‌کنم که چقدر حضار با سوالات پایانی، نسنجیده و غیر تخصصی دکترزیباکلام احساسی شدند و وی را مورد تشویق قرار دادند. جماعتی که قرار بود در قامت یک معمار یا متخصص به مساله بنگرند.

ما به یک تقابل دوگانه‌ی سالم، غیرسیاسی، تخصصی و شفاف پشت کردیم و نقش اجتماعی‌مان، یعنی آگاهی بخشی مردم را بجا نیاوردیم. بنابراین فردا که در تاکسی نشستید و باز سر صحبت‌های سیاسی باز شد خودتان را مقصر بدانید! می‌توانستند حداقل امروز را به شهرشان فکر کنند.


۰ نظر

سیاحت نامه: دنیای آدم های ساده را ویران نکنیم

یکی از جنایت های جمعی ما ایرانیان علیه خودمان این است که خودمان را مجبور می کنیم تا پیچیده فکر کنیم!

حال آن که واقعا تعداد کمی از افراد هر جامعه برای تفکرات پیچیده خلق شده اند. ایران جایی است که همه باید ادای پیچیدگی درآورند. من خسته ام... خسته از این همه انسان پیچیده. خسته از این همه ادا و اطوار و نقاب... خسته از این آدم هایی که مثل من ساده اند و ادای پیچیدگی در می آورند...

یعنی تعارضات درونی، پیرشان نمی کند؟ نقاب را بردار تا دنیا را همان طور که باید ببینی. شاید یکی از ملاک های سلامت جامعه تعدد آدم های ساده باشد. 

۰ نظر

تنهایی من

«تنهایی» من این است: انفجار تاریکی و چشم پوشی از اطراف، و تمرکز بر خود خودت!

هرچند «تنهایی»ام امیدوارکننده به‌نظر می‌رسد، اما تلخ و گزنده است؛ چرا که تمام کارهای خودآگاهانه گزنده اند!

۰ نظر

درس آموخته: سوال‌های کارفرما

واقعیتش اینه که اکثر اوقات ما برای کسانی کار می‌کنیم که حداقل دانش هنری را ندارند و چیزی از زیبایی‌شناسی، هنر (بخصوص از نوع مدرنش) و امثالهم را نمی‌دانند. به همین خاطر یکی از اشتباهات رایج ما این است که در زمان تعامل به زبانی سخن می‌گوییم که او نمی‌فهمد و با چیزهایی دلگرمش می‌کنیم که برایش مهم نیست. در هنگام تعامل با کافرما باید با آرامش و از روی اعتماد به نفس سخن گفت و منتظر یک چیز بود: سوال‌های احمقانه!

۰ نظر