معمار بیست

حرف های معمارانه!

سرآغاز

یا نور
قال امیرالمومنین، علیه السلام:
العلم نقطه کثرها الجاهلون

ادامه مطلب = جهت
۵ نظر

خانه‌ای که در آن دوستت دارم


یاداشت دکتر علی اصغر مصلح، استاد فلسفه در دانشگاه علامه طباطبایی بر نمایشگاه عکس ‹خانه ای که در آن دوستت دارم ›:

“خانه” بیش از هر واژه دیگر با “وطن” خویشاوند است. به همین جهت “حقیقت” در اغلب فرهنگها در دو صورت “وطن” یا “خانه” تمثّل یافته است. خانه در کلام بسیاری از بزرگان فرهنگها، تمثّل حقیقت است و جستجوی “خانه”، جستجوی “حقیقت” بوده. مهمترین گمشدۀ آدمی در همه دوران خانه بوده و در هر فرهنگی به گونه ای، رسیدنِ به خانه‌ای قصد شده است. خانه‌ها و وطن‌ها گاه آرمان‌شهرهایی بوده که آدمی با تصورِ سکنی گزیدن در آن آرامش می‌یافته است. از مدینه فاضله افلاطون تا نیروانای هندیان و شهرخدای آگوستین هر کدام به گونه ای، خانه‌ای برای جستجو بوده‌اند.

با تفکر مدرن تصور خانه، به خانۀ رویِ زمین و در شهر تبدیل شد و خانه‌ها  و وطن‌های مألوفِ متفکران و شاعران مدرن در متن تاریخ یا زندگی روزمره فرود آمد. اما با نیچه هرگونه “خانۀ حقیقت” مورد پرسش قرار گرفت و واژگون شد. نیهیلیسمِ نیچه واژگونی خانه‌هایی است که انسان در طول تاریخ درصدد یافتن آنها بوده. به همین جهت است که هیدگر تعبیر بی‌خانمانی را به گونه ای به جای نهیلیسم بکار می‌برد.

در زمان معاصر، ما با دوگانۀ ویژه‌ای روبرو هستیم: “واژگونی خانه” یا “امید به بازگشت به دورانی که خانه جستجوکردنی بود”. نیچه به هنر و بازآفرینی “خانه” دعوت می‌کند. اما هیدگر با توصیفِ روزگار “دیگر نه و نه هنوز” زمانه را زمانۀ انتظار یافته است. در تمام این کوششها، موضوع خانه و وطن است. مسئلۀ زمانِ ما تنها جستجوی خانه نیست؛ پرسش از امکانِ خانه‌داری است. آیا اساساً خانه ای هست که انسان در آن سکنی گزیند یا خیر؟ به همین جهت است اگر در گذشته تراژدی آدمی، گم کردن خانه و جستجوی آن بود، تراژدیِ امروز، رویارو شدن با اصل پرسشِ وجود خانه است. نسبت انسان با “خانه”، آئینه‌ای برای درک تاریخِ تراژدیِ زیستن آدمی است.

تعابیری چون “خانه ای که در آن دوستت دارم” نشانه هایی از بازگشت به جانمایه تراژدیهای گذشته و بویی از رویارویی با اصلِ پرسشِ “امکانِ وجود خانه” را در خود دارد.


منبع: مدرسه هنر‌های معاصر

۰ نظر

چرا از مرمت بدمان می می‌آید؟ (مشکل درون دانشگاهی)

1- درس اجباری است. در عین آن که:

2- اساتید از حد سن تدریس گذشته و به تکرار افتاده و یا از شدت دغدغه ها فرصتی برای مرور دروس ندارند. (نمی دانم چه حکمتی است که معاون وزیر خود را ملزم به تدریس نیز می‌داند.)

3- منابع بسیار ضعیف امتحانی و بسیار ضعیف ترجمه شده

4- عدم نگاه به حال یا آینده برای اصلاح و نگاه صرف به گذشته، دانشجویانی که اتفاقا دغدغه‌ی آینده دارند و اساتیدی که انگار با آموخته‌هایشان هم خاطره بازی می‌کنند.

۰ نظر

نقل قولی معمارانه در تایید آن «ما»ی جادویی

عموما طراحان در پاسخ به این سوال که «فضاهای باز مسکونی برای چه کسی ساخته شده‌اند؟» جواب می‌دهند: «برای تمام مردم.» اما دیویس نظر دیگری دارد: « مردم آرای مختلفی درباره‌ی آسایش و تفریح کردن در خارج از خانه دارند؛ بنابراین این فضاها برای همه‌ی آن‌ها طراحی نشده‌اند. اگر پولدار باشید، یا ارزش‌هایتان با باور‌های طبقه‌ی متوسط یا بالای جامعه هماهنگی داشته‌باشد، با آغوش باز مورد استقبال قرار می‌گیرید. اما اگر چنین نباشد، بهتر است اینجا را ترک کنید که البته در اغلب موارد به معنا در خانه ماندن و نرفتن به هیچکدام از این فضاهاست. برای کسانیکه مانند طبقه‌ی متوسط جامعه به طبیعت احترام نمی‌گذارند و آن را ستایش نمی‌کنند، فضاهای دست دومی تهیه شده است که تجهیزات و امکانتشان هم محدود است.»

مقاله‌ی طراحی جامعه - راندلف هستر جونیور - 1974 - برگرفته از کتاب نظریه معماری منظر

۰ نظر

این «ما»ی جادویی

این «ما» یک جادوست و خیلی هایمان وابسته به آنیم. از سیاست مدارهای شارلاتانِ به دنبال رای تا جامعه شناسان و من و تو و او که برای اعلام همبستگی و اتحاد یا توجیه یکدیگر از «ما» استفاده می‌کنیم. ما بسیار قدرتمند است. آن‌قدر که می‌گویند اگر قرار باشد «ما» کاری کند، سخت ترین کار برای «من» مقاومت و یا مخالفت با آن است. ما را اگر دوست نداشته باشی، مجبوری تحملش کنی که تو را خواهی نخواهی در «ما»های بسیاری می‌گنجانند. «ما» ویژگی‌های جالب دیگری دارد که در این مجسمه اثر تونی کرگ (Tony Cragg) به آن اشاره شده...

یکی از نکاتی که بسیار برایم جالب بود، این که ما با آن که مجموعه‌ای متکثر از افراد است، اما وقتی که «ما» می‌شود، همه یک شکل ‌اند...

آن‌چه برداشت من بود، این که مجبوریم برای بررسی و تعیین تکلیف «ما» به این رویکرد ساده گزینی رو آوریم. ولی شاید اشتباهمان از آنجایی شروع شود که پس از شناخت «ما» هر «من»ی را همانند «ما» ببینیم و همچون «ما» برایش تعیین تکلیف کنیم.

کپی رایت تصویر از امیرحسین:)

۰ نظر

پراکنده: نقدی به طرح 4 دانشگاه تهران

فرصتی شد و یکی از اساتید نقد خواستند و من به ایشان منتقل نمودم.لازم به ذکر است که عرض کنم، نقد راجع به طرح4 و درباره‌ی خانه می‌باشد:


این سوالی است که بنظرم خیلی ضروری هست که یکبار برای ما و اساتید روشن بشود:

ما در دانشگاه چرا باید خانه را طراحی کنیم؟

اصلا قرار است در طراحی ها چه چیزی یاد بگیریم؟

خروجی های دانشگاه با بقیه چه فرقی دارند؟

این ها سوالاتی است که بعد از این طرح واقعا ذهن مرا مشوش ساخته و از چند دیدگاه سعی می کنم به مساله بپردازم:


1- دانشگاه قرار است که دانشجو تحویل دهد و نه تکنسین:

۰ نظر

تعارف؟

آیا سنت گرایان در یک تعارف اساسی گیر کرده اند؟


۳ نظر

چگونه داعشی نباشیم


داعشی در دنیای واقعی متولد شد
در دنیای واقعی بزرگ شد
از دنیای واقعی ناراضی بود
مشکلات و کاستی‌های دنیای واقعی را پیدا کرد
 مسائل را جمع و جور کرد
و یک هدف کلی دست و پا کرد تا به آن دست یابد
هدف را به دوستان و همکارانش نشان داد
آن ها نیز تایید و تحسینش کردند
چرا که واقعا کاستی‌های دنیای واقعی بود
بعد از آن داعشی به فکر افتاد که گام بعدی را بردارد
و این هدف و ایده را عملی سازد
چندی تلاش کرد
تا که امکان تحقق آن را در دنیای واقعی ندید
به دنیای ذهنی خویش کوچ کرد
هدف را چسباند به دیوار جلو چشمانش
و هر روز نگاهش کرد
و به این فکر بود تا آن را محقق سازد
ولی کار سختی بود
چرا که هدف بزرگی داشت
به همین خاطر هدف هر روز دستکاری شد
و از دنیای واقعی فاصله می‌گرفت
تا این که از آن یکی دو جمله بیش‌تر باقی نماند
چرا که هدف ساده سریع تر به جواب می‌رسید
و ادامه داد و به دنبال راه حل گشت
روز و شب در دنیای ذهنی خویش تلاش کرد
تا در نهایت قصری با شکوه ساخت
و دقیقا همان چیزی بود که می‌خواست در دنیای واقعی ببیند
و در بالاترین برجک قصر رویایی خویش
همان یکی دو جمله‌ی باقی مانده از هدف را نوشت

لا اله الا الله، محمد رسول الله

بعد از خواب پرید و به دنیای واقعی بازگشت
چند وقتی بود که از این جا دل‌کنده بود 
و در آن دنیای کوچک، ولی بی حد و حصر اسیر شده بود
و حالا می‌خواست همه را همراه خویش سازد
همان‌هایی که اتفاقا ابتدا تاییدش هم کرده بودند
اما حالا فقط هاج و واج به او می‌نگریستند
چرا که این بار داعشی دست پر آمده بود
دیگر فقط از یک هدف کلی نمی گفت
و وقتی که می‌گفت، خون...
نه... نه...
همان قصر هزار پری جلوی چشمانش را گرفته بود
داعشی یک چیز را متوجه نبود
این که همگان آن هدف اولیه را تایید کرده بودند
و نه آن قصری که در ذهنش ساخته بود
داعشی می‌دانست که قصر را چگونه صد بار دیگر هم در ذهنش بنا کند
اما هرگز نمی فهمید که این قصر در دنیای واقعی قابل ساخته شدن نیست
هدف داعشی خیلی خوب بود
چرا که از دنیای واقعی بود
ولی قصرش نه
چرا که راه حل پیشنهادی وی از جنس دنیای ما نبود
و آن چیزهایی که در ذهن خویش خیلی ساده محقق می‌شد
اتفاقا در دنیای ما جزء رادیکالی ترین و قبیح‌ترین اعمال شمرده می‌شود


اساسا با این تعریف بسیاری از ما داعشی هستیم
سلامی ویژه دارم به همه‌ی بزرگواران و اساتید سنت گرا و کانسپت گرا
۰ نظر

قد و بالا


۰ نظر

آمار مطالب امشب


آتیشو خیلی دوست دارین؟

۰ نظر

شخصیت کاریزماتیک

البته انواعی دارد...

ولی راجع به یک طیفشان:

آیا احمق‌هایی هستند که کم‌تر حرف می‌زنند؟


تا مرد سخن نگفته باشد

عیب و هنرش نهفته باشد؟

۰ نظر

تولد نوزاد شوم حاصل آمیزش حق و باطل

برادر من، خواهر من

هیچ رسانه‌ای هنوز به این توانایی نرسیده که بتونه یک مطلب 100% غلط رو به خورد شما بده. (شاید برسه یه روزی، ولی حالا تا اون موقع...)

بنابراین، یک مطلب صحیح رو با دروغ می‌آمیزد و حاصل این آمیزش شوم، همان اخباری می شه که در تلگرام و اینستاگرام پخش میشه.


تیزی حقیقت زیر مورفین آرامش

هرسایه یه دروغ از همسایه می‌گفت...

ویروسِ روسپی مُسریِ آرامش ، آماده بود واسه انتشار
موجِ دستِ دوستی ، با کارد زیر آستین
ابتذال اتفاق افتاد ، اونجا که جهانش شد آرمانش
دید که مالامالِ از دروغ ، دلش گرفت از غروب
حقیقتو رنگ کرد با طلوع
خُنکای سایه داشت اهمیت میگرفت ، کم کم جهانش رنگِ ابدیّت میگرفت

مورفین- سورنا

۰ نظر

خلط درست و غلط

اون قدر دارم می بینم این رو که...

بزارید مراحلی که با شمای نوعی طی می کنم رو می گم:


یکی یک مطلب ناصحیح میگذاره

می گم غلطه و دلایل رو میارم

طرف متوجه می شه ولی ادامه می ده که منظورش اصل حرفشه

و این جاست که هاج و واج بهش نگاه می کنم...

برادرم، بحث کلی رو نمی شه با یکسری مصادیق غلط منتقل کرد.

چون در این موارد دقیقا موارد غلط هستن که به ذهن می مونن و اون اصل شما هم کلیشه می شه.

خود دانی

۰ نظر