معمار بیست

پاره نوشته‌های یک دانشجو

۱۰ مطلب با موضوع «مشکلات ما» ثبت شده است

جوانانی که نباید قاب می‌شدند...

بیاییم فقط زمانی که کار بیخ پیدا می‌کنه به فکر جوانان نیفتیم؛ از انتخابات گرفته تا جنگ...

این جوانان نباید قاب می‌شدند؛ باید تَکرار می‌شدند...

۰ نظر

بلبشو

این کتاب هنوز منتشر نشده و معرفی آن در روزنامه‌ی صبح منتشر گردید.


«بلبشو» عنوان کتاب دیگر خاقانی، به جست‌وجوی دنیای درون دیوارهای هستی ایرانی می‌پردازد. در این کتاب او به جامعه‌شناسی تفسیری و انسان‌شناسی اجتماعی ایرانیان دست می‌زند. «بلبشو» نمایش زندگی روزمرة ایرانی در تمامی سطوح است؛ یک بی‌قانونی همه‌گیر، اما نه عدم وجود قانون. سعید بلبشو را یک فضای فکری می‌داند که مدام خود را بازتولید می‌کند و همین امر نشان می‌دهد که بلبشو امری ساختارمند است و نه یک عارضه و عرض- به تعبیر زیباکلام یا نراقی. این‌که دانشمندان و روشنفکران نتوانسته‌اند درمانی یا تحلیل درستی از آن داشته باشند بدین خاطر است که همواره با آن همچون نوعی عارضه یا بیماری برخورد کرده‌اند و نه ساختاری منسجم و نه منعطف که حتی خود را نقد نیز می‌کند ولی همواره به بازتولید خویش مشغول است.

۰ نظر

عیدنامه: نگاهی به دغدغه‌ی «مملکت خراب»

نوروز امسال هم گذشت و در این دید و بازدید‌های خانوادگی همیشه یکی از موضوعات مورد بحث اوضاع نابسامان مملکت بود. اساسا طرح چنین مساله‌ای وجهه‌های جالب توجهی دارد:

این‌که می‌توان از هر دری سخن گفت؛ چه تجربه‌های شخصی و کاری و چه از اخبار سیاسی و اقتصادی و بین‌الملل... بنابراین بعید است که این موضوع را مطرح کنید و طرف مقابل چیزی در چنته نداشته باشد!

جدا از خود سوژه‌، ما ایرانی‌ها هم انسان‌هایی جالب توجهیم؛ تصمیماتمان ناگهانی است و احساسی عمل می‌کنیم؛ بسیار شده که تا چند روز پیش از انتخابات ندانیم که آیا قرار است اصلا رای بدهیم یا خیر؟! پیش‌بینی کردنمان سخت است و کم‌تر قابل تحلیل هستیم.

بنابراین بسیار پیش می‌آید که در این گفت‌وگوهای عیدانه به نحوی سخن بگوییم و در عمل کار دیگری کنیم؛ من که بشخصه ترجیح می‌دهم در این گفت‌وگوها، صرفا به کلیدواژه‌ها و شدت احساساتی بودن افراد توجه کنم؛ چرا که الباقی صرفا سخن است و سخن باد هواست...

پیش‌بینی ما دشوار است؛ هم برای رهبران حکومت‌مان و هم برای معاندین خارج نشین! رهبرانمان که جنس‌شان از خود ماست و همانند ما به ‌این بلبشو (اصطلاح دکتر خاقانی) عادت دارند و آن غربی‌ها هم ابدا ما را درک نخواهند کرد. بنابراین بشخصه معتقدم نه برنامه‌ی مدونی برای اعتلای فرهنگمان داریم و نه کسی برای تخریب فرهنگمان می‌کوشد.

در یکی از همین بازدیدهای خانوادگی یکی می‌گفت ایران همانند کشتی‌ای است که در حال غرق شدن است؛ این حرف‌هایش مرا یاد گزارش سر مورتیمر دوراند (نشر نی) انداخت که اواخر دوره‌ی قاجار گزارشی از وضعیت ایران را برای انگلیس می‌نویسد که بسیار هم خواندنی است؛ او هم اوضاع بسیار نابسامان ایران را وصف می‌کند که مرا به یاد همان کشتی قابل غرق شدن انداخت؛ بنظرم این کشتی غرق شدنی نیست؛‌ بلکه همیشه در حال غرق شدن است: البته بستگی دارد که غرق شدن را چه چیزی در نظر بگیریم:

 از سوی دیگر بلبشوی ایرانی هرگز به عدم نظم و هرج‌ومرج آنارشیزم هم نمی‌رسد و همچون مکتب آنارشی خواهان امحای دولت و نهاد حکومت نیست. ما قانون می‌نویسیم و در عین حال قانون را زیر پا می‌گذاریم: خلاصه و دریک کلام، بلبشو دنیای آنارشی است که درقالب و فرم نظم زندگی می‌کند و لانه کرده است.

قسمتی از معرفی کتاب بلبشوی‌ دکتر سعید خاقانی


ما خودمان را نمی‌شناسیم و درباره‌ی خودمان فکر نمی‌کنیم؛ جوری درباره‌ی خودمان سخن می‌رانیم و جور دیگری عمل می‌کنیم؛ فکر کنم دارم حرف‌های دکتر خاقانی رو تکرار می‌کنم! متن کامل معرفی کتاب را می‌توانید بخوانید...

۰ نظر

انجمن‌طور: بگویید... می‌شنود! چون تلقین ‌می‌کند که عادی است!

حتما شما هم سلبریتی‌های زیادی دیده‌اید که از برخورد مردم در فضای مجازی و واقعی ناراحت‌اند و این ناراحتی را در مصاحبه‌ها بازتاب می‌دهند. خب این‌ها هنرمندند و دل نازکی دارند. اما بیچاره‌تر از آن‌ها دولتمردان و افراد اجرایی‌اند که هرکاری کنند و یا هیچ کاری هم نکنند زیر موج انگ‌ها و تهمت‌ها له می‌شوند! اما بخاطر ذات مسئولیت‌شان مجبورند عادت کنند که له شوند... این‌ها هر روز به خودشان چه چیزها که تلقین نمی‌کنند تا تاب بیاورند. هر چه حساب می‌کنم یا پوپولیست هستند و یا راسخ...

ای کاش ایرانیان قدر مسئولان و پدرهای خویش را بیش‌تر می‌دانستند.

تا به‌حال به شیوه‌ی برخورد مردم آمریکا با رییس جمهور‌هایشان توجه ‌داشته‌اید؟ ما چه‌کار کردیم؟

۰ نظر

حکایت حمایت و مصادره

وقتی بلندگوهایت بزرگ و عقلت کوچک باشد، رویکرد «حمایت و مصادره» را پی می گیری. یکی از رویکردهای کلیدی اصول گرایان که سعی می کنند در جهت منافعشان هر چه و هر کسی را مصادره نمایند. فقط یادمان باشد مظلوم کشی نکنیم و فریب رسانه را نخوریم.

مصادیق:

- حاتمی‌کیا

- مسابقه‌ی فوتبال بین ایران و کره که در روز عاشورا افتاد و منی که در استادیوم بودم دیدم حرکت مذهبی مردم در رسانه‌ی ملی در حال مصادره شدن بود.

- ... بسیارند. قطعا شما هم فکر کنید ‌یادتان می‌آید!

۰ نظر

کراش: در باب مفاهیم جدیدی که خوش‌آمدند!


چطور ممکن است که یک مفهوم و واژه‌ی مستقل در طول مدت کوتاهی به واژگان بخش بزرگی از نسل جوان ورود پیدا کند؟ چند روز پیش متوجه شکل گیری مجموعه کانال‌هایی در باب کراش و کراش یابی شدم و جالب بود که این را در دانشگاه‌های مختلف دیدم. اما چگونه است که معنایی که معادلی فارسی هم ندارد در کم‌تر از چند سال به زبانی دیگر نفوذ کند؟ جنبه ی اخلاقی اصلا مد نظر نیست و اساسا نکته‌ی خیره‌کننده سرعتِ پذیرشِ مفاهیم جدید در نسل جوان است. یحتمل وقتی در صدر اسلام معانی جدیدی به ایران ورود کرد نیز جامعه تشنه‌ی برخی مفاهیم بوده و به ‌برخی از مفاهیم خوش آمد گفت. حالا نیز ایرانیان راحت تر از هر زمان دیگری جهانیان را می‌بینند و خود را قیاس می‌کنند. فاصله‌ها خیلی کم‌تر شده. اروپا دیگر آن‌قدرها دور نیست و برج ایفل آن ابهت قدیم را ندارد! ایرانیان همه شبه در گوشی‌هایشان جهان‌گردی می‌کنند و با جدیدترین صورت‌های زندگی آشنا می‌شوند و روزها جامه‌ی سنتی برمی‌گیرند. این یعنی تناقض و تناقض تنش آفرین است و تنش مقدمه ای است برای آغاز تحول و به همین خاطر است که در حال حاضر جنبش‌ها، نه اقتصادی است و نه سیاسی و بنظر بنده بیشتر رنگ و بویی اجتماعی دارد.

با جست‌وجو در گوگل فارسی حداکثر قدمت کراش را به سال 92 دیدم. کراش داشتن یعنی چه؟


۰ نظر

فارسی: مرگ تدریجی یک رویا - نتیجه‌ی تفسیر نادرست از ایرانی بودن

البته مفهوم ایرانی بودن با دیگر مفاهیم ملی متفاوت است و «ایرانی بودن» پیش از معنای ملی قطعا معنایی فرهنگی دارد. اما اگر واقعا زبان ما گرفته شود، دیگر از فرهنگمان چه می‌رسد؟ اگر زبانمان که به گفته‌ی بزرگان روش فکر کردنمان است، به زبانی دیگر تغییر یابد، آن گاه واقعا باز هم ایرانی هستیم؟ یا تازه متوجه می‌شویم که این بحثی که امروزه از ایرانی بودن یا نبودن است، صرفا بازیچه‌ای است برای مفهوم ایدئولوژیک ایرانیت...
اما آن روزی که این راز برای همه عیان شود خیلی دیر است.
نابودی فرهنگ ایرانی سال‌هاست که آغاز شده و بسیاری از هم‌سالانم نسبت به موسیقی غربی آشناتر از موسیقی ایرانی‌اند. چهره‌های پاپ موسیقی فارسی یا دیگر آن‌قدری پیرند که جوان‌تر ها کم‌تر درکشان کرده‌اند یا مجبورند در زیر زمین‌ها کار کنند.
۰ نظر

ایرانیت در گذر زمان!

با همین فرمون بریم جلو کار به جایی می‌رسه که ایرانی‌ها فارسی بلد نباشند.

بعد خودتون بدبخت می‌شید. مجبور می‌شید بجای ارتقا، بازم مفاهیم رو استحاله کنید.

تا قبل از این که گند کار در بیاد، اجازه بدید قالب های مقوم فرهنگ بروز بشه.

۰ نظر

انجمن‌طور: بادکنکی که باد می‌شود و نمی‌ترکد...

والله آن‌قدر اسم دانشگاهمان بزرگ است که گاه در ارتباط با دیگر انجمن ها شرمنده می‌شوم.

آخر چرا باید این‌چنین باشد؟

چرا باید اتحادیه‌ی انجمن های علمی معماری کل ایران، وقتی که یک دبیر نالایق از دانشگاه تهران را می‌بیند به او رای دهد و وی را در شورای مرکزی عضو کند؟ 

و بعد یک سال جور این اشتباه را بکشد، در حالی که آن شخص اسمی بزرگ تر از پیش را حمل کند و در میدان خودستایی بتازد؟

تا این چنین شود، اسم‌ها بزرگ و بزرگ تر، سوادها کم تر و افراد منفعل تر خواهند شد.

این را هم کنار باقی مشکلات فرهنگی‌مان بگذارید...


جالب بود. باری با دبیران و اعضای مجموعه‌ی از دانشگاه های دولتی و غیر دولتی معماری شهر جلسه داشتیم. بعد از چند روز فرصت صحبت با دبیر انجمن بهشتی داشتم و ایشان رفتار عادی ما را حمل به تواضع می‌دانست...
وای به روزی که بگندد نمک...
۰ نظر

انجمن‌طور: مقوله مدیریت خانم‌ها

مشکلی با این مساله ندارم. اما یکی از نکات جالب این بود که در دوره‌ی پیشن انجمن ۷ عضو مرکزی پسر بودند. و در این دوره ۴ پسر و ۳ دختر.(قرار بود 5 به ۲ باشیم که خداراشکر نشد.) اما جالب آن جاست که نسبت پسر به دختر در شورای عمومی انجمن بیش از1 به 3 است. اما چرا وقتی که بحث انتخابات و مدیریت این شورا و انجمن پیش می‌آید خانم‌ها کم‌تر پیش‌قدم می‌شوند؟ آیا دخترها مدیریت را دوست ندارند آن قدری که پسرها دوست دارند؟ آیا پسرها تشنه‌ی قدرتند؟ آیا اقتضاء طبیعی است؟ آیا کم‌بینی زنان جامعه‌ی ماست؟ چرا که اگر صرفا بحث شایسته سالاری بود، مطمئنا سهم دخترها از شورای مرکزی باید بیش تر از این می‌شد.

بحث جالب‌تر این که حال با این مقوله خارجی ها با ما چه می‌کنند؟ می‌گذارند به حساب حکومت و معذالک... درست که کل مجمع تشخیص مصلحت این نظام مرد هستند! اما حقیقتا من این مساله را در دانشگاه تهران و در بافت انجمنی که هیچگونه فشاری بر اعضای آن نیست کاملا درک کرده‌ام. بنابراین حق بدهید که مساله در بعد کلان هم ابتدا فرهنگی است تا سیاسی.

اگر این را بپذیریم راه حلمان به جای فحش دادن به حکومت یا تحریم خارج‌یها اصلاح فرهنگی می‌شود. و فاصله‌ی این دو رویکرد هم گویی آن‌قدری است: که میان ماه من تا ماه گردون- تفاوت از زمین تا آسمان است

رویکردی که من دنبال می‌کنم این است که سعی کنیم به اعضای فعال بدون نگاه جنسیتی تریبون بدهیم تا از این طریق اعتماد به نفس بگیرند. این چنین شاید اگر بخاطر پیش نگاه‌های فرهنگی و اجتماعی، از قضا دختر بودند اعتماد به نفس بیش‌تری کسب کنند و موانع ذهنی خویش را بشکنند...

۱ نظر