معمار بیست

پاره نوشته‌های یک دانشجو

۱۶ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

-

کَانُوا قَلِیلا مِنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ ﴿١٧﴾ وَبِالأسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ ﴿١٨﴾ وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ ﴿١٩﴾ وَفِی الأرْضِ آیَاتٌ لِلْمُوقِنِینَ ﴿٢٠﴾ وَفِی أَنْفُسِکُمْ أَفَلا تُبْصِرُونَ ﴿٢١﴾

۰ نظر

آیا مردم دروغ بعدی را باور می‌کنند؟

وقتی که بحث پرونده ی آموزش معماری باشد توجهمان بیشتر معطوف به آموزش تخصصی و دانشگاهی می‌شود. در حالی که آموزش می‌تواند معنای کلی گرفته و تمام جامعه را پوشش دهد. آن هم وقتی که صحنه‌ی هنرنمایی ما و بساز بفروش ها به وسعت یک شهر باشد و تماشاچیانش مردمی به وسعت یک جامعه. بیایید این‌بار با مخاطبان معماری روراست باشیم و آن‌ها را وارد صحنه کنیم. شاید کلید اصلاح شهر در دستان مردم باشد. 

۰ نظر

خیار خیار

#هیچکس #گریه داره

۰ نظر

تولدت مبارک

الان که سه سالت شده خوشحالم. چون نشون می‌ده دغدغمی...

نمی دونم. امیدوارم یکی دوسال دیگه کلا برم مطالعات معماری...

ولی جدی جدی تولد تو برای من از تولد خودم مهم تره...

چون تو خودمی... خالص و خوب و خوشگل

می دونم خیلی کوچیکی

ولی مثل الماس می‌درخشی

حداقل برای خودم...

۰ نظر

اعلامیه: تغییر روابط

اینستاگرام از لحاظ محتوایی و از تاثیراتی که می‌گذارد برایم از آب بینی بز هم کم‌تر است. تا پیش از این در آن میدان بازی نمی‌کردم که خودم بازیچه‌ی نظام اینستاگرامی نشوم. قول می‌دهم که هیچ‌وقت کینه‌ام را از این شبکه فراموش نکنم و در هر جایی نقدش کنم. نمی دانم. شاید هم بشوم مثل همان سوپاپ اطمینان‌های درون یک نظام! حسی دوگانه است.
امیرحسین معتقد است که باید این کار را کرد. حداقل حداقلش همین که بعضی متفکرینمان آستین بالا زده اند و در این منجلاب به فکر کمک به مردمند. آری مردم اصلاح نمی‌شوند بجز روشی که خودشان از آن استفاده می‌کنند. این را هم می‌دانم که آمار نشان می‌دهد که بزرگ‌ترین تفریح جوانان همین شبکه‌هاست. باشد: به اعداد و آمار احترام می‌گذارم! منفعل بودن بدتر است...
به همین خاطر از این به بعد سعی می‌کنم بعضی مطالب را در آن جا و به زبانی معمول تر بیان کنم...
بسم الله الرحمن الرحیم
۰ نظر

اینستاگرام نوشت: کویر

کویر با گفت و گویی میان سورنا و وطنش آغاز می شود. گفت و گویی که نه غرورآفرین است و نه دارای مرزی سیاسی و قرار است این وطن «کشوری از شعور باشد و نه شهری از شعار». کویر وطن فرهنگی است و قرار نیست در مرزها حبس شود. کویر «خالقی است که باید ابداع شود.» انگاری که تمام آداب و اخلاق و رفتارهای ماست و باید خودشناسی کنیم و کویر «بی زمانی است که با زندگی ما همزمان شده»

به کارس آهنگ می رسیم متوجه می شویم که دیماه شده و پاییز گذشته. به آغاز زمستان رسیده ایم و تمام ناله های بعدی از این جا شروع می شود. قدرت هر کاری می کند و مصلحت ها را تعیین می کند. اما سورنا مثل جدش نیست که اهل صلح باشد و مادرش را که لالاگوی قصه هاست را از دست داده و به همین خاطر دیگر «زیر بار صلح نمی رود.» و تسلیم مصلحت ها نمی شود. سورنا اهل هیپ هاپ است و برای جنگ آمده و باج نمی ده و همچون خاری کویری، تیز و آزاد است که قرار نیست تزئین کننده ی باغچه های نظام قدرت باشد.

قطعه ی کویر که همنام آلبوم است خلاصه ای از آلبوم نیز هست.

اما این جنگ آن قدر بزرگ است که درست بعد از کویر از گنجشگکا بخواهد که از این کویر که مثل بقیه ی شهر ها سکونتگاهشان هست کوچ نند. گنجشگکایی که «یک روزی همشون همیجا مامان داشتن و کلی مهر با آبان و آذر داشتند» اما از تحمل دی عاجزند. سورنا می داند که گنجشگکا باید بروند. تلخ ترین قطعه ی آلبوم احتمالا همین قطعه است و در پایان باید تصمیم بگیری که تو هم مثل گنجشگکا از این کویر بری و یا با ادامه ی آلبوم همراه شوی؟

دیگر زمان جنگ فرارسیده و سورنا به سراغ مردمی می رود که با تریاق به خودشان تسکین می دهند، اما سورنا در برابر تریاق «که پادزهر جاده های پر از سرماست، رویین تن است» و قرار نیست پشت حجاب و آرامش تریاق بمیرد! و وظیفه ی خودش رو این چنین به زبان می آورد: «فقط یه سرفه بالا میارم همه عمرمو رو عرفت» سورنا برای جمع کردن یار آمده. سورنا هفت خط و جنگجویی است که جنگش بیش تر از جنگ با این نظام یا حکومت است. سورنا به مغز فساد یعنی قدرت سلطه رسیده و پوسته ها برایش صرفا یک اسم است.

اما یکی از گره های بسیار قوی آلبوم «مادر» سورناست که در ابتدای همین قطعه نیز سورنا با او سخن گفته بود. مادری که مرده و سورنا هر وقت از جامعه و عرف ها سخن می گوید یاد او می افتد. به نظر مادر همان سنت هاست و شیرینی داشتن مادر آن قدری است که هر از گاهی او را به توهم وادارد. مادر سنت هایی است که سورنا دوستش دارد ولی باید نابودش کند و به مادر می گوید «من تا ابد با غیابم پیشت حاضرم».

الحق که سورنا خود را از کویر که زادگاه مادر است، جدا نمی داند و همچون همان خار کویر به مادری که ندارد می گوید مادرم کجاست لالا لالا، من شریانه شرارتم به جایِ شرمت.

اما این توهم «مادر» آن قدر قوی است که در قطعه ی بعدی به کودکی باز می گردد. سورنایی که متولد «آخرِ زرد خزون» هست و مثل ما «نادون بی امون دل نگرون» بوده که «باد همه ی خونشو بُرده»...

بقیه ی آلبوم رو هم شاید بعدا بنویسم


۰ نظر